تبليغاتX
nahanjar

nahanjar

کبریت یا فندک

برگ یا بهمن

انگشتانم به خواب سیگار رفته است

نه سوراخ سد

وتو...

تو که پاکتر از منی!

بارش مداوم سرب میان ریه هایت سبب میشود

تا هر روز شاهد عفونت عرفان خود باشی

بیا و دریک پک شریک شو

تا پر شویم از حس سرگیجه ی هر ارتفاع

و غرق شویم در هاله ی از دود و

بلند بخندیم و بگوییم

گور بابای هرچی بال زدنه

وق تی حتی پرواز هم دچار میشود

خاطرت را خالی کن از هرچه به خاطر سپردن است

و بگذار دیگران

با سیگارها ی نیمه سوخته و

نیمه های سوخته یشان

بال بال بزنند

بی آنکه بدانند

خاکستر نشینند

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 17:3 توسط arezoo| |

بگذار

کفن کفشهایت را بگذار

مادرم می شنود

صدای پاهایت را

هنگام عبورت از ذهنم

پدرم...

دیشب تا صبح رادیو را روشن کرد

تا خواب مرا از صدای تو خالی کند

و این خود خود جنایت است

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 16:49 توسط arezoo| |

بوی تلخ قهوه

حسی عصیانگر و خاموش

تبی دویده شده میان گونه های سرخ

سنی پذیرای سناریویی نو

 بودن در کنار تو

و فریادی به اسارت کشیده شده

 میان میله های پنجره

دوستت دارم دوستت دارم

پرش ذهنم از تو

به ترس

ترس از شکاف سنگ فرش پیاده رو

ترک فنجان سهم قهوه ی مرا کم میکند

من پول یک فنجان تمام را داده ام

از قطره ی روی میز

 لمس انگشتان

می تند شکلی نیمه تمام

ترک فنجان سهم قهوه ی مرا کم میکند

گزش سخت لب ها

من برای با تو بودن فرصت ندارم

باید فکری برای شکاف ها کرد

شکاف سنگ فرش پیاده رو رد پای تو را می بلعد

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 16:45 توسط arezoo| |

تمام خلوتم پر شده است از

هلهله ی یک عروس نوبخت

از صدای ترق رهایی یک نیمکت

به روی زمین این حجله ی پاتخت

و دوندگی خونی جهنده

به سوی یک ایستایی ثابت

مهیب تر از اسارت یک زن

در برهنگی یک شب تاریک

کبودی لبانی تهی از رنگ

یک هیبت سیاه سرد

یک هیبت سیاه سرد

دستخوش یک هم آغوشی تلخ

دستش را با ولع به گردن من حلقه کرده است

و من با وجود جمع گشته در سه قطره خونم

به پریدگی لبانم رنگ می دهم

و...

پس از سه بار ندایی که باد به من خواهد داد

من معشوقه ی تا به ابد طناب خواهم ماند...

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 16:32 توسط arezoo| |

آنقدر سرم را در فکر تو فرو برده ام

که هی نام تو از دهانم سرازیر میشود

نبودنت را از چکه ی شیرها

از نان های کپک زده

میشود احساس کرد 

اینجا شعر مرا احساس مرا هیچ بقالی نرخ نمیکند

من هم میشوم یکی مثل خودشان

آب باران را در لیوان های یکبار مصرف میفروشم

 کرم خاکی را برای سفره ی شب عید قرمز میکنم

                                                               و

سر در خانه یمان مینویسم شعر یارانه ای موجود است

نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 12:9 توسط arezoo| |

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 10:59 توسط arezoo| |

Design By : Night Melody